شازده کوچولوی ما دوماهه شد
نفس مامان شصت روز از با هم بودنمون می گذره.حضور گرمت به زندگی من و بابایی رنگ و بوی تازه ای داده. پسرکم روز به روز بزرگتر میشی و هر روز با یه کار تازه مامانی و بابایی رو ذوق زده می کنی. الان تقریبا گردنت رو نگه می داری و با کنجکاوی و دقت زیاد به اطرافت نگاه می کنی. وقتی مادرجون و پدرجون بهمون تلفن می زنن و با شما صحبت می کنن کاملا واکنش نشون می دی و شروع به دست و پا زدن و سر و صدا می کنی. دائما به لوستر و هرچیز نورانی که اطرافت باشه نگاه می کنی. بابایی میگه پسرم قراره وزیر نیرو بشه وقتی زبونم رو بهت نشون می دم شما هم از من تقلید می کنی و زبونت رو درمیاری.البته عادت خوبی نیست اما خیلی بامزست... متاسفانه هنوز دل دردهات ا...
نویسنده :
nastaran
1:28








